جهان تشیع

جهان تشیع

مقالات علمی، فرهنگی و تاریخی
جهان تشیع

جهان تشیع

مقالات علمی، فرهنگی و تاریخی

شرح دعای هفتم صحیفه سجادیه

انسان و علوم انسانی در صحیفه سجادیه

مسیحیان معتقدند که انسان به هر میزانی که در گرفتاری ها تحمل کند و از خداوند فرج نخواهد، به همان میزان، از اجر برخوردار می شود. و این در مسیحیت یک اصل است که هر کس به آن میزان به خداوند مقرّب است که در بلاها فرجی از خداوند نخواهد. و ماجرای حضرت ایوب که در کتاب عهد عتیق شان- تورات- آمده را دلیل این اصل اعتقادی شان می دانند. و دقیقاً همین طور است بینش صوفیان.

اما در مکتب قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) نه تنها فرج خواهی نا پسند نیست بل عین خدا پرستی است...

دعای هفتم صحیفه سجادیه از کتاب انسان و علوم انسانی در صحیفه سجادیه

نوشته آیت الله مرتضی رضوی

 

بخش اول: خداوند «سبب الاسباب» نیست «مسبّب الاسباب» است

بخش دوم: رابطۀ خدا با انسان

بخش سوم: شِکوه از بلاء اما با حسن نظر

بخش چهارم: عدل الهی و نظریۀ شیعه، معتزله و اش  بخش اول دعای هفتم صحیفه سجادیه از کتاب انسان و علوم انسانی در صحیفه سجادیه نوشته آیت الله مرتضی رضوی

یَا مَنْ تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ الْمَکَارِهِ، وَ یَا مَنْ یَفْثَأُ بِهِ حَدُّ الشَّدَائِدِ، وَ یَا مَنْ یُلْتَمَسُ مِنْهُ الْمَخْرَجُ إِلَى رَوْحِ الْفَرَجِ. ذَلَّتْ لِقُدْرَتِکَ الصِّعَابُ، وَ تَسَبَّبَتْ بِلُطْفِکَ الْأَسْبَابُ، وَ جَرَى بِقُدرَتِکَ الْقَضَاءُ، وَ مَضَتْ عَلَى إِرَادَتِکَ الْأَشْیَاءُ. فَهِیَ بِمَشِیَّتِکَ دُونَ قَوْلِکَ مُؤْتَمِرَةٌ، وَ بِإِرَادَتِکَ دُونَ نَهْیِکَ مُنْزَجِرَةٌ: ای آنکه گره های نا گواری ها با تو باز می گردد، و ای آنکه تیزی سختی ها با تو شکسته می شود، و ای آنکه راه خروج به سوی آسایش از اندوه، از تو درخواست می شود. دشواری های بزرگ در پیش قدرت تو هموار می گردد. با لطف (ریزه کاری های) تو سبب ها سبب شده اند. و با قدرت تو قضا جاری می شود. و اشیاء با ارادۀ تو جاری هستند. پس همۀ آنها مشیّت تو را ناگفته، اطاعت می کنند، و به نهی تو، اظهار ناکرده، باز می ایستند.

شرح

لغت: روح در این بیان به معنی «راحتی» است.

تسببّت الاسباب: سبب ها نقش سبب را یافتند- به لطف تو سبب ها سبب شدند، و تو «مسبِّب الاسباب» هستی. و توئی خالق قانون «سبب و مسبَّب»، چنانکه توئی خالق قانون «علّت و معلول».

خداوند «علة العلل» نیست، و همین طور «سبب الاسباب»[1] هم نیست. بل خالق هر دو قانون است. و «کَیْفَ یَجْرِی عَلَیْهِ مَا هُوَ أَجْرَاهُ؟»[2]: چگونه جاری می شود بر او چیزی که خود او آن را جاری کرده است-‌؟

میان سبب و مسبَّب، و نیز میان علّت و معلول، سنخیت لازم است و خداوند با هیچ چیزی همسنخ نیست، به هیچ معنائی از سنخیت.

و ارسطوئیان که خدا را «علّة العلل» می نامند سخت در اشتباهند.

قضا و قدر: در موارد متعدد از این کتاب گفته شد که: قضاء یعنی «فعل امری خدا»، و قَدَر یعنی «فعل خلقی خدا». و در اینجا جملۀ «وَ جَرَى بِقُدرَتِکَ الْقَضَاءُ» کارهای قضائی خدا را در نظر دارد، و جملۀ «وَ مَضَتْ عَلَى إِرَادَتِکَ الْأَشْیَاءُ» کارهای خلقی خدا را در نظر دارد.

در کتاب «دو دست خدا»، چهار نوع فعل قضائی را توضیح داده ام: نوع اول عبارت است از «قضای محض» مانند ایجاد پدیدۀ اولیۀ کائنات. که با امر «کن فیکون» ایجاد شده است. و مانند روح که «قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی»، با امر ایجاد شده است.

نوع دوم قضا آن است که همدم، قرین با فعل خلقی است و با قَدَرها بر هم تنیده است. این نوع قضا همیشه و بطور مداوم با افعال خلقی و همراه قَدَرها است. شرح بیشتر در کتاب مذکور.

و جملۀ «فَهِیَ بِمَشِیَّتِکَ دُونَ قَوْلِکَ مُؤْتَمِرَةٌ»، پیام آیه 82 سورۀ یس است: «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ»: جز این نیست که امر خدا چنان است که هرگاه چیزی را اراده کند که بگوید باش، می باشد. یعنی پیش از آنکه امر «باش» صادر شود، آن شیئ می شود.

«دُونَ قَوْلِکَ مُؤْتَمِرَةٌ»: اشیاء امر پذیرند بدون این که امر صادر شود. کلام امام علیه السلام در تفسیر این آیه است، و این آیه چندین آیۀ دیگر را تفسیر می کند که در آنها آمده است «إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ»، و می گوید مراد از «یقول»، «فرمان قولی» نیست، بل همان محض اراده در عملی شدن، کافی است. امام علیه السلام یک آیه را تفسیر می کند، و این یک آیه نیز آیه های دیگر را.

و همین طور است در «نباش»ها. مثال: وقتی که دربارۀ کسی، جریان علّت و معلول، و ردیف شدن قدرها و عوامل طبیعی، طوری است که بلائی را به سوی او می آورند. آن شخص دعائی کند و خداوند دعایش را مستجاب کند، نهی صادر می شود که یا آن جریان جهت خود را عوض کند، و یا در سلسله علت ها، علّتی تاثیر خود را از دست بدهد. (مثلاً) خدا می گوید «نباش»- موثّر نباش- آن علت از تاثیر و علیت ساقط می شود. جملۀ «وَ بِإِرَادَتِکَ دُونَ نَهْیِکَ مُنْزَجِرَةٌ» یعنی در موارد «نباش» هم بدون این که «نهی قولی» صادر شود، آن علّت باز
می ایستد.

بداء: این است معنی «بداء» در خدا شناسی شیعه، که دیگران آن را درک نمی کنند و خدای شان دست بسته، و (باصطلاح) موجَب است و هیچ توانی بر تغییر جریان علت و معلول، ندارد. همانطور که چنین فکری در میان یهودیان به صورت یک جریان درآمده بود: «قالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ»[3]: یهودیان گفتند دست های خدا بسته است. بدیهی است هر مسلمانی نیز که بداء را نپذیرد، خدایش همان خدای یهودان می شود. و شگفت است؛ آن مسلمانان که بداء را نمی پذیرند و آن را عیب بزرگی برای شیعه می دانند، چرا دعا می کنند؟ مگر دعا غیر از این است که: خدایا در این جریان علت و معلول و در این جریان قَدَرها که چنین پیش آمده و من را گرفتار می کند، و با خواست و ارادۀ تو بدینگونه پیش آمده و
می آید، لطف کن و بدائی ایجاد کن، تغییری ایجاد کن-؟

اینجاست که یکی از ماموریت های محی الدین ابن عربی (که عربی نیست و اسپانیائی الاصل است) این است که بر ذهن مسلمانان «جبر علت و معلول» را القاء کند و دعا را انکار کند[4]. در واقع او می کوشید رابطۀ میان انسان و خدا را قطع کند. اما همان طور که در حدیث ها دیدیم دعا نه فقط قَدَرها را بل قضاها را نیز تغییر می دهد حتی قضائی که حتمیت یافته تنها امضائش مانده است. او مامور بود که مسلمانان را از دعا که «الدُّعَاءُ مُخُّ الْعِبَادَةِ» محروم کند. و بدیهی است در آن صورت «یأس از خدا» جای دعا را می گیرد، و «إِنَّهُ لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکافِرُونَ»[5]، و «کَما یَئِسَ الْکُفَّارُ مِنْ أَصْحابِ الْقُبُورِ»[6].

در اینگونه موارد و مسائل و لغزشگاه ها و شبهه ایجاد کردن ها است که نقش و جایگاه صحیفۀ سجادیه معلوم می شود. و این مسئلۀ بس بزرگ یکی از گوشه های فلسفۀ وجودی صحیفه می گردد. صحیفه هم دعاست و هم علم؛ دعا در قالب علم؟ یا علم در قالب دعا؟ هر دو، هر دو درست است؛ هم دعائی است که مغزش علم است و هم علم است که مغزش دعا است. بسته به نگرش خواننده است که از کدامیک از این دو زاویه به صحیفه بنگرد. و بهتر آن است هر دو زاویه را یکی کند که یکی هم هست.

 

 

بخش اول: خداوند «سبب الاسباب» نیست «مسبّب الاسباب» است

بخش دوم: رابطۀ خدا با انسان

بخش سوم: شِکوه از بلاء اما با حسن نظر

بخش چهارم: عدل الهی و نظریۀ شیعه، معتزله و اش

 


[1] خداوند «مسبّب الاسباب» است اما «سبب الاسباب» نیست.

[2] امیرالمومنین علیه السلام: نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، خ 232، فیض 228- و امام رضا علیه السلام: بحار، ج 4 ص 230.

[3] آیۀ 64 سورۀ مائده.

[4] رجوع کنید؛ «محی الدین در آئینۀ فصوص» ج 1 و 2.

[5] آیۀ 87 سورۀ یوسف.

[6] آیۀ 13 سورۀ ممتحنه.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد