مقدمه ای از کتاب آسیب شناسی حوزه نوشته آیت الله مرتضی رضوی

همگی
شنیده ایم که: خداوند رحمت کند کسی را که بداند از کجا آمده و در کجا قرار
دارد و به کجا می رود. اینک ما بعنوان «جامعۀ حوزۀ علمیۀ قم» در کجا قرار
داریم؟ در این مقطع از تاریخ چه رسالتی داریم و چه مأموریتی؟ نقش مان در
جامعۀ جهانی چیست و جایگاه مان کجاست؟
پاسخ این پرسش های امروزی ما را پیامبر اکرم و اهلبیت (صلوات الله علیهم) پیشاپیش، روشن کرده اند:
1-
امام صادق (علیه السلام): «سَیَأْتِی زَمَانٌ تَکُونُ بَلْدَةُ قُمَّ وَ
أَهْلُهَا حُجَّةً عَلَى الْخَلَائِقِ وَ ذَلِکَ فِی زَمَانِ غَیْبَةِ
قَائِمِنَا ع إِلَى ظُهُورِهِ وَ لَوْ لَا ذَلِکَ لَسَاخَتِ الْأَرْضُ
بِأَهْلِهَا»:[1] زمانی خواهد آمد که شهر قم و اهلش، حجت خداوند بر خلایق
خواهند بود، و این در زمان غیبت قائم ما (عجّل الله تعالی فرجه) تا ظهورش
خواهد بود. و اگر چنین نبود زمین اهل خود را فرو می برد.
توضیح:
جملۀ «لَسَاخَتِ الْأَرْضُ بِأَهْلِهَا» دربارۀ امامت و امام یکی از اصول
اعتقادی ما است که اگر در یک زمانی امام معصوم نباشد، زمین اهل خود را فرو
می برد. در این حدیث حوزۀ علمیۀ دقیقاً بعنوان سخنگو و پیام رسان امام
معصوم، معرفی شده است. اگر امام معصوم مانند خورشید در پشت ابر غیبت است،
خواسته ها و اقتضاهای امامتش بوسیلۀ حوزۀ علمیه به مردم می رسد و باید
برسد.
2- امام صادق (علیه السلام): «إِنَّ فِیهَا مَوْضِعاً یُقَالُ
لَهُ بَحْرٌ وَ یُسَمَّى بِقُمَّ وَ هُوَ مَعْدِنُ شِیعَتِنَا»:[2] در آن
سرزمین (جبل) جائی هست بنام «بحر» و نامش قم خواهد بود و آنجا معدن شیعۀ ما
است.
توضیح: حوض سلطان در کنار قم، زمانی بنام «دریای ساوه» از
کاشان تا ساوه کشیده شده بود، پس از خشکیدن آن باز ایرانیان جایگاه آن را
«دریا»
می نامیدند که تا کنار فعلی شهر قم دامنه داشت.
3- امام
صادق (علیه السلام): «ثُمَّ یَظْهَرُ الْعِلْمُ بِبَلْدَةٍ یُقَالُ لَهَا
قُمُّ وَ تَصِیرُ مَعْدِناً لِلْعِلْمِ وَ الْفَضْلِ حَتَّى لَا یَبْقَى
فِی الْأَرْضِ مُسْتَضْعَفٌ فِی الدِّینِ حَتَّى الْمُخَدَّرَاتُ فِی
الْحِجَالِ وَ ذَلِکَ عِنْدَ قُرْبِ ظُهُورِ قَائِمِنَا فَیَجْعَلُ اللَّهُ
قُمَّ وَ أَهْلَهُ قَائِمِینَ مَقَامَ الْحُجَّةِ وَ لَوْ لَا ذَلِکَ
لَسَاخَتِ الْأَرْضُ بِأَهْلِهَا وَ لَمْ یَبْقَ فِی الْأَرْضِ حُجَّةٌ
فَیُفِیضُ الْعِلْمُ مِنْهُ إِلَى سَائِرِ الْبِلَادِ فِی الْمَشْرِقِ وَ
الْمَغْرِبِ فَیَتِمُّ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى الْخَلْقِ حَتَّى لَا یَبْقَى
أَحَدٌ عَلَى الْأَرْضِ لَمْ یَبْلُغْ إِلَیْهِ الدِّینُ وَ الْعِلْمُ
ثُمَّ یَظْهَرُ الْقَائِمُ ع وَ یَسِیرُ سَبَباً لِنَقِمَةِ اللَّهِ وَ
سَخَطِهِ عَلَى الْعِبَادِ لِأَنَّ اللَّهَ لَا یَنْتَقِمُ مِنَ الْعِبَادِ
إِلَّا بَعْدَ إِنْکَارِهِمْ حُجَّةً»: «سپس[3] ظاهر می شود علم در شهری
که نامش قم است، شهری که معدن علم و فضل می شود، حتی (در اثر آن) هیچ کسی
«مستضعف در دین» نمی ماند حتی خانم های پرده نشین در حجله های شان. و این
در نزدیکی های ظهور قائم ما (علیه السلام) خواهد بود. پس خداوند، قم و اهلش
را جانشین حجّة خواهد کرد. و اگر چنین نبود زمین اهل خود را فرو می برد.
در حالی که حجّتی در زمین نمانده باشد. پس علم فوران می کند از قم به دیگر
سرزمین ها در مشرق و مغرب، و تمام می شود حجت خداوند بر خلق، تا احدی در
روی زمین نماند، که علم و دین به او نرسیده باشد. سپس ظاهر
می شود قائم
(علیه السلام) و سیر می کند و سبب نقمت و سخط خدا بر کسان (ی که در صدد حجت
بودند و حجّت قم را نپذیرفتند) می شود. زیرا خداوند از بندگانش انتقام نمی
گیرد مگر پس از آنکه حجت را انکار کنند.
توضیح: 1)- مستضعف: انسان مستضعف به چند نوع است:
الف: مستضعف در خلقت: کسی که بدلیل صغر سنّ و یا نقص هوش و استعداد، دچار ضعف باشد.
ب: مستضعف جسمی: کسی که در خلقتش یا در اثر سانحه ای و یا چیزی توان جسمی نداشته باشد.
ج: مستضعف سیاسی: کسی یا جامعه ای که قدرت های سیاسی نا حق بر او مسلط باشند.
د: مستضعف دینی: کسی که پیام دین به او نرسیده باشد.
هـ: مستضعف فرهنگی: کسی که در یک فرهنگ باطل متولد شود و در آن بزرگ شود و از معایب آن اطلاع نداشته باشد.
2)-
مراد از جملۀ «حَتَّى لَا یَبْقَى فِی الْأَرْضِ مُسْتَضْعَفٌ فِی
الدِّینِ»، یعنی کسی در جهان نمی ماند که در صدد دین شناسی باشد و به
حقانیت دین قم نرسد.[4] و دیگر کسی از دین شناسان، مکتب شناسان، جامعه
شناسان، نمی تواند بگوید: مستضعف بودم و نتوانستم دین صحیح را شناسائی کنم،
گرچه چنین کسی یک خانم باشد که در این مسیر کار تحقیقی می کند، حتی اگر از
خانۀ خودش خارج نشود، زیرا وسائل ارتباط جمعی در خانه اش نیز هست.
3)-
و جملۀ «وَ لَمْ یَبْقَ فِی الْأَرْضِ حُجَّةٌ»: در حالی که هیچ حجتی در
زمین نمانده باشد. این جمله خیلی مهم و دارای معنی و پیام بزرگی است: تا
چهار دهۀ گذشته هر روز یک «ایسم» پیدا می شد؛ مارکسیسم با گونه های مختلفش
از قبیل کمونیسم، نئوکمونیسم، سوسیالیسم، سوسیال دمکراتیسم. و لیبرالیسم با
گونه های متعددش از قبیل لیبرالیسم انگیسی، فرانسوی، بویژه لیبرالیسم
سوئدی و سوئیسی که افتخارش کمونیسم جنسی است. و فلسفه های مختلف از قبیل
دکارتیسم، کانتیانیسم، وبریسم و... تا برسد به پوپریسم.
و هر کدام
از آنها برای خودشان استدلال، احتجاج و حجت داشتند، اینک نه یک ایسمی در
دنیا مانده و نه حجتش؛ همگی عملاً به بطلان خودشان رسیده اند، و نه یک ایسم
جدید می آید که برای جامعۀ بشر نسخه بدهد؛ توبرۀ ابلیس ته کشیده و دیگر
چیزی در آن نمانده است. «وَ لَمْ یَبْقَ فِی الْأَرْضِ حُجَّةٌ»[5] براستی
این جمله یک معجزه است.
و تنها تشیع است که در سرتاسر جهان داعیۀ
مکتب دارد و مدعی حجت است.[6] و اینک مراکز قدرت کابالیسم در جهان در برابر
مکتب قم درمانده اند و لذا همۀ شعارهای بظاهر زیبای مدرنیته را زیر پا
گذاشته و به شرارت تروریسم و اسلحه پناه آورده اند.
4)- جملۀ
«یَسِیرُ سَبَباً لِنَقِمَةِ اللَّهِ وَ سَخَطِهِ عَلَى الْعِبَاد» می
گوید: امام زمان (عجّل الله تعالی فرجه) نقمت خواهد آورد برای عباد. برخی
گمان کرده اند که مراد از این جمله این است که ظهور برای همۀ بندگان، نقمت
خواهد بود. در حالی که این با فلسفۀ ظهور سازگار نیست، بل مراد از «عباد»
در فقرات این حدیث، کسانی هستند که در این رشته[7] کار می کنند، نه همگان.
4-
از امام صادق (علیه السلام): «أَهْلُ قُمَّ أَنْصَارُنَا وَ أَهْلُ
کُوفَةَ أَوْتَادُنَا»:[8] اهل قم یاران ما هستند و اهل کوفه پایه های
مستحکم ما.
5- از امام کاظم (علیه السلام): «رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ
قُمَّ یَدْعُو النَّاسَ إِلَى الْحَقِّ یَجْتَمِعُ مَعَهُ قَوْمٌ کَزُبَرِ
الْحَدِیدِ لَا تُزِلُّهُمُ الرِّیَاحُ الْعَوَاصِفُ وَ لَا یَمَلُّونَ
مِنَ الْحَرَبِ وَ لَا یَجْبُنُونَ وَ عَلَى اللَّهِ یَتَوَکَّلُونَ وَ
الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ»:[9] مردی از اهل قم مردم را به حق دعوت می
کند؛ مردمی با او جمع می شوند که مانند پاره های آهن هستند که تند بادها
نمی تواند آنان را بلغزاند، نه از رزم خسته می شوند و نه می ترسند، و بر
خداوند توکل می کنند، و عاقبت از آنِ تقوی پیشگان است.
6- مردم قم و
فتح فلسطین: «کُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَام
جَالِساً إِذْ قَرَأَ هَذِهِ الْآیَةَ «فَإِذا جاءَ وَعْدُ أُولاهُما
بَعَثْنا عَلَیْکُمْ عِباداً لَنا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجاسُوا خِلالَ
الدِّیارِ وَ کانَ وَعْداً مَفْعُولًا» فَقُلْنَا جُعِلْنَا فِدَاکَ مَنْ
هَؤُلَاءِ فَقَالَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ هُمْ وَ اللَّهِ أَهْلُ قُمَّ»: در
حضور امام صادق (علیه السلام) نشسته بودم که آیۀ «فَإِذا جاءَ وَعْدُ
أُولاهُما بَعَثْنا عَلَیْکُمْ عِباداً لَنا أُولی بَأْسٍ شَدیدٍ فَجاسُوا
خِلالَ الدِّیارِ وَ کانَ وَعْداً مَفْعُولاً» را خواند. گفتیم قربانت
شویم اینان چه کسانی هستند؟ امام سه بار پشت سر هم فرمود: به خدا سوگند
آنان اهل قم هستند.
توضیح: یا راوی کلامش را باختصار آورده و یا
نسخه برداران آن را تلخیص کرده اند. لازم است آیه های 4 تا آخر آیه 7 را
بخوانیم: «وَ قَضَیْنا إِلى بَنی إِسْرائیلَ فِی الْکِتابِ لَتُفْسِدُنَّ
فِی الْأَرْضِ مَرَّتَیْنِ وَ لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کَبیراً- فَإِذا جاءَ
وَعْدُ أُولاهُما بَعَثْنا عَلَیْکُمْ عِباداً لَنا أُولی بَأْسٍ شَدیدٍ
فَجاسُوا خِلالَ الدِّیارِ وَ کانَ وَعْداً مَفْعُولاً- ثُمَّ رَدَدْنا
لَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیْهِمْ وَ أَمْدَدْناکُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنینَ وَ
جَعَلْناکُمْ أَکْثَرَ نَفیراً- إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ
لِأَنْفُسِکُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها فَإِذا جاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ
لِیَسُوؤُا وُجُوهَکُمْ وَ لِیَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ کَما دَخَلُوهُ
أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ لِیُتَبِّرُوا ما عَلَوْا تَتْبیرا». بنی اسرائیل دوبار
قدرت یافته و سقوط کرده اند؛ بار اول با رهبری یوشع بن نون دولت قدرتمندی
در فلسطین تأسیس کردند، این دولت پس از مدتی از هم پاشید و یهودیان در قبال
تعرّضات و تهاجمات اقوام مختلف بویژه «هکسوس ها= عمالقه» بی دفاع ماندند
بطوری که شهر اورشلیم و معبد شان مورد تاخت و تاز قبایل گشته بود که حتی
«تابوت سکینه» به غارت رفت. این اولین قدرت و علوّ بنی اسرائیل و سقوط شان
بود.
پس از سال ها تحمل ذلت به حضور «اشموئیل= اسماعیل» که
پیامبرشان بود رفته و از او خواستند که فرماندهی برای شان تعیین کند:
«ابْعَثْ لَنا مَلِکاً نُقاتِلْ فی سَبیلِ اللَّهِ...»[10] که طالوت به
فرماندهی برگزیده شد و با یاری داود جوان، بر دشمن پیروز شدند؛ دولت شان
روز به روز قدرت و گسترش یافت تا در زمان حضرت سلیمان با یمن متحد شدند (در
واقع یمن تابعیت از دولت بنی اسرائیل را پذیرفت) و در خلیج فارس با ایران
همسایه شدند که در آن وقت «استخر» یکی از مراکز قدرت در ایران بود. و این
دومین علوّ و قدرت بنی اسرائیل بود.
پس از وفات سلیمان به دو دولت
تقسیم شدند، قدرت شان رو به افول رفت که بخت النّصر «بنو آکْد ناصْر»
پادشاه آکْد (= عاد) از بابل لشکر کشید و بسیاری از مردم یهود را اسیر کرده
و به بین النهرین آورد. حضرت دانیال و حضرت حبقوق از جمله اسیران بودند که
در نو جوانی اسیر شدند.[11] و این دومین سقوط شان بود.
و در آیۀ
هشتم می فرماید: «عَسى رَبُّکُمْ أَنْ یَرْحَمَکُمْ وَ إِنْ عُدْتُمْ
عُدْنا وَ جَعَلْنا جَهَنَّمَ لِلْکافِرینَ حَصیراً»: شاید پروردگارتان به
شما رحم کند (اما) هرگاه برگردید ما هم باز می گردیم و جهنم را برای کافران
زندان سختی قرار داده ایم.
همین آیه و پیامش مورد نظر این حدیث است
که یهود برای بار سوم عود کرده و به فساد پرداخته اند و خداوند نیز به
کیفر دادن شان بر می گردد. و این نیز وعدۀ الهی است.
توجه: در زمان
امام صادق (علیه السلام) یهودیان نه دولتی داشتند و نه قدرتی. امام از قدرت
یابی مجدد آنان خبر می دهد و از شکست قدرت شان.
نکته: مراد این
نیست که حتماً باید مردم قم بیت المقدس را پس بگیرند، مقصود این است که
انگیزش این نهضت از قم خواهد بود و صد البته افرادی از قم نیز در این فتح
حضور خواهند داشت.
7- امام صادق (علیه السلام): «إِنَّ لِلَّهِ
حَرَماً وَ هُوَ مَکَّةُ وَ إِنَّ لِلرَّسُولِ حَرَماً وَ هُوَ
الْمَدِینَةُ وَ إِنَّ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ حَرَماً وَ هُوَ
الْکُوفَةُ وَ إِنَّ لَنَا حَرَماً وَ هُوَ بَلْدَةُ قُمَّ وَ سَتُدْفَنُ
فِیهَا امْرَأَةٌ مِنْ أَوْلَادِی تُسَمَّى فَاطِمَةَ فَمَنْ زَارَهَا
وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ قَالَ الرَّاوِی وَ کَانَ هَذَا الْکَلَامُ
مِنْهُ قَبْلَ أَنْ یُولَدَ الْکَاظِمُ عَلَیْهِ السَّلَامُ»:[12] خداوند
حرمی دارد و آن مکّه است، و پیامبر (صلّی الله علیه و آله) حرمی دارد و آن
مدینه است، و برای امیرالمومنین (علیه السلام) حرمی است و آن کوفه (نجف)
است، و برای ما حرمی است و آن شهر قم است. و از اولاد من زنی در آنجا مدفون
می شود که نامش فاطمه خواهد بود و هر کسی او را زیارت کند بهشت برایش واجب
می شود. راوی می گوید: امام صادق این کلام را وقتی گفت که هنوز کاظم (علیه
السلام) متولد نشده بود.
و حدیث های دیگر.
نکات: 1- سند این
حدیث ها چگونه است؟ در این گونه حدیث ها بحث از سند، معنائی ندارد: «ادلّ
الدّلیل علی شیئ وقوعه»؛ پیام این حدیث ها واقع شده و همگی تحقق یافته است.
حتی مسئلۀ سرکوبی یهودیان در بیت المقدس بوسیلۀ اهالی قم، که امروز مشاهده
می کنیم هیچ دولتی از دولت های اسلامی، تهدیدی برای اسرائیل نیست مگر دولت
قم که در اثر نهضت امام خمینی(ره) از قم به وجود آمده است. و اسرائیل نیز
از ناحیۀ هیچ قدرتی احساس خطر نمی کند مگر از قدرت اسلامی ایران. و شمّ
جامعه شناسی جامعه شناسان، بخوبی سقوط اسرائیل را پیش بینی می کند. در این
مقدمه این موضوع را بیش از این بسط نمی دهم.
2- آنچه در بالا نقل کردم هر کدام بخشی از یک حدیث بود. زیرا بحث همه جانبه و مشروح در این حدیث ها، دستکم نیازمند یک مجلد کتاب است.

دانلود کتاب
آسیب شناسی حوزه علمیه
اینک
ما بعنوان «جامعۀ حوزۀ علمیه» در کجا قرار داریم، نقش مان چیست؟؟ چه
رسالتی داریم و چه مأموریتی؟؟ جایگاه ما در جامعۀ جهانی چیست و کجاست؟
ائمّۀ
معصوم ما، نقش، وظیفه، و رسالت ما را در جامعۀ جهانی مشخص فرموده اند.
باید ما طلبه ها دستکم هر روز این وظیفه، نقش و رسالت جهانی مان را با خود
زمزمه کنیم تا مورد طمع شیطان قرار نگیریم. و باید بزرگان مان مکررّ به ما
تذکر بدهند. مطابق «هر کسی که نقش و توان خود را بداند و نداند که بتواند،
بیدارکنش که در خواب غفلت نماند». ما نقش و وظیفۀ مان را هم می دانیم و هم
نمی دانیم؛ یعنی این دانستن به شخصیت درونی ما چنانکه باید نفوذ نکرده است؛
گاهی سخنان کوتاه نظرانه ای می زنیم، گاهی عمرمان را به فلان ابزار
اِترافی زندگی تلف می کنیم؛ هدف های کوچک، خواسته های حقیر، آرزوهای بی
ارزش و....
حوزۀ علمیه دنیا را تکان داده است برخی از ماها در پی
نمای خانه، مدل خودرو و محتوای یخچال و... و...، و اگر چیزی از نظام به ما
نرسد حسّ «بغی» در وجودمان مشتعل می گردد.
اینجاست که خلاء دو علم «جامعه شناسی» و «تحلیل تاریخ» در حوزۀ مقدسه خود نمائی می کند.
مثال:
ما انتقاد می کنیم و باید هم بکنیم. لیکن لطف کرده به چگونگی و ماهیت
انتقادهای ما توجه کنید: نوع، شکل، صورت و ماهیت انتقادهای ما با افراد غیر
حوزوی فرقی دارد؟
گوئی در مقام انتقاد، همۀ علومی را که اندوخته
ایم، کنار گذاشته و دقیقاً در همان قالب انتقادهای عوام سخن می گوئیم. از
همان چیزهائی گله می کنیم که افراد عادی و بی سواد گله می کنند. دست بالا،
نقدهای مان از سنخ نقدهای سیاسیون حرفه ای می گردد. پس اینهمه علوم که
خواندیم به کجا می روند؟
چه قدر فکر، وقت، حوصله، انرژی و اعصاب
مان، در این امور ژورنالیستی مصرف می شود!؟ مسائل روز مرّه ما را از رسالت
عظیم و ماموریت مقدس مان، باز می دارد.
گاهی جاذبه و دافعۀ مان؛
طرفداری و مخالفت مان دربارۀ فلان کس یا فلان گروه و جریان، در راستای آن
رسالت و ماموریت، و مطابق نقشی که امروز در جهان داریم، نیست و با آن فاصلۀ
زیادی دارد.
آیا سزاوار است با وجود این رسالت عظیم، مانند بنی
اسرائیل که از موسی (علیه السلام) خیار، عدس، سیر و پیاز می خواستند،[13]
ما هم در اندیشۀ قیمت فلان میوه و فلان کالا باشیم و خواسته های مان از
انقلاب و نظام در همین محور ها باشد-؟ با اِتراف گران به مسابقۀ اترافی
بپردازیم؟
امروز حوزوی بودن، ایثار و فداکاری می خواهد، ترازوی «خود
محوری» و سنجش منافع و مضار شخصی و اندیشۀ «به من چه می رسد»، نباید در
میان باشد. زیرا مصادیق ریز «بغی» سر از بزرگترین بغی در می آورد.
به
جای نیرو و شتاب بخشیدن به انقلاب در اصلاح جامعۀ جهانی، به اختلافات
درونی می پردازیم و نمی سنجیم که چه چیز به انقلاب داده ایم تا چه چیز
بخواهیم. و ارزیابی نمی کنیم که حوزۀ مقدسه انقلاب را چگونه به وجود آورده و
اینکه باید چه کار کند.
با این روند در یک «دور و تسلسل» خطرناک
گرفتار می شویم؛ از اموری که باید انتقاد کنیم، نمی کنیم؛ تضعیف می کنیم و
از درون همین تضعیف مشکلاتی متولد می شوند که باز به انتقاد از این مشکلات
جدید می پردازیم و هلمّ جرّا.
آیا برای ما شایسته است که برای نظام ایجاد مشکل کنیم؟ آیا ایجاد مشکل دقیقاً مصداق همراهی با اسرائیل و کابالیسم نیست؟
باید در «خود شناسی» خودمان، تجدید نظر کنیم؛ سنگینی رسالت و نیز شأن و مقام این رسالت در نزد خدا را کاملاً بفهمیم.
من
در این حرف ها نه در مقام اندرز هستم و نه در صدد راهنمائی طلاّب عزیز و
گرامی، خودم بیش از همگان نیازمند اندرز و راهنمائی هستم، مقصودم فقط یاد
آوری و تذکر است که «فَإِنَّ الذِّکْرى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنین».[14]
و بزرگترین وظیفۀ ما حفاظت «جامعۀ حوزۀ مقدّسه» از آفات و آسیب ها است.
در این جزوه چیزی از مسائل بالا را نمی آورم. تنها به پنج آفت اساسی می پردازم.
مرتضی رضوی
روز مبارک عید غدیر
18/12/1436هـ، ق
10/7/1394 هـ، ش
[1] بحار، ج 57 ص 213.
[2] همان، ص 212.
[3] پس از آنکه سخنانی دربارۀ کوفه فرموده، انگاه به قم پرداخته است.
[4] در این حدیث، مراد «مستضعف دینی» است که در اثر عدم دسترسی نتواند دربارۀ دین مطالعه و تحقیق درست داشته باشد.
[5] حرف «و» در اول این جمله، «واو حالیّه» است، نه عاطفه؛ یعنی اهل قم جانشین حجت می شوند در حالی که در دنیا هیچ حجتی نمانده باشد.
و در این میان جملۀ «لَوْ لَا ذَلِکَ لَسَاخَتِ الْأَرْضُ» باصطلاح معترضه است.
[6] این موضوع را در کتاب «تشیع و فراگیری جهانیش» توضیح داده ام و در اینجا تکرار نمی کنم.
[7] رشتۀ «شناخت ادیان»، «شناخت مکتب ها» و «ایسم ها».
[8] همان، ص 214.
[9] همان، ص 216.
[10] آیۀ 246 سورۀ بقره.
[11] و بنابر قولی، این دو پیامبر متولد دوران اسارت در بین النهرین هستند.
[12] همان، ص 216- 217.
[13] آیۀ 61 سورۀ بقره.
[14] آیۀ 55 سورۀ ذاریات.